"خدا" را دوباره باور کنیم و "انسان" را دوباره تعریف
شهادت امام کاظم، موسی بن جعفر ع - مشهد - ۱۴۰۲
بسم الله الرحمن الرحیم
موسی بن جعفر(ع) میگویند هدف دین این است که ارزش شما را به شما یادآوری کند که خودتان را مفت نفروشید، هدر ندهید. ایشان میفرمایند: ارزش تو از تمام خانهها، ماشینها، ویلاها، سمتها، عنوانها و از همه اینها بالاتر است. داری گران را فدای ارزان میکنی. «فَلا تَبیعُوهَا بِغَیرِهَا» این نکته اول.
این بدن را در راه اهدافی که خلاف تکامل شماست به کار نیندازید. این ماشین را به تو دادهاند، دقیقترین ماشین هستی است، کنترل و اختیاراتش را هم به تو سپردهاند. تو هم این بدن را سرپا نگه نداشتهای. ما این بدن را سرپا نگه داشتهایم، ما کنترل آن را به تو دادهایم. میگوید شما الان به چشمتان دستور دادهاید ببیند؟ شما به قلبتان میگویید بتپد، بزند؟ اصلاً ما و شما نمیدانیم در بدن ما چه اتفاقاتی دارد میافتد. اینها اتفاق نیست. یک میلیارد پروژه منسجم، خداوند دارد ربوبیت میکند. ما فقط میدانیم این بدن، این ماشین را برای چند ده سالی که نمیدانیم چه زمانی فرصت آن تمام میشود، به ما دادهاند. گفتند با این بدن این کارها را بکن، آن کارها را نکن. با آن کارها هم به خودت صدمه میزنی هم به دیگران، هم اینجا، هم تا ابد. با این کارها به خودت و دیگران خدمت میکنی. خب، موسی بن جعفر(ع) میفرمایند که هیچچیز با این بدنهایتان قابل معاوضه و برابری نیست در کفه ترازو، الا اینکه در آن کفه، بهشت باشد. بهشت یعنی لذت و سعادت ابد، رستگاری. بنابراین عمرتان را با هیچچیز دیگری معامله نکنید. شما، انسان، از همه جهان گرانتر هستید. یک اصل اسلامی دینی اول. هرکسی بگوید من از کل امکانات طبیعت، کره زمین، کهکشانها، من از همه اینها بالاتر هستم، اینها برای انسان خلق شده است نه انسان برای اینها. پول برای انسان باید باشد، نه انسان برای پول. قدرت باید در خدمت انسان باشد، نه انسان در خدمت قدرت. پیشرفت باید به نفع بشر و رشد بشر باشد، نه انسان فدای پیشرفت. همه چیز باید به انسان کمک کند که انسان رستگار شود. هدف، انسان است. خودتان را جز به رستگاری ابد نفروشید، وقتتان را هدر ندهید. خیلیها را میبینیم تمام عمرشان را میگذارند مثلاً برای اینکه بگویند این آقا پولش از آن یکی بیشتر است، این لباسهایش از آن یکی گرانتر است، این ماشیناش از آن یکی گرانتر است. کل هدف یعنی مغزهای کوچک، مغزهای زنگزده کوچک، هیچچیزی در آن نیست. اصلاً هدفی و آرمانی ندارد، هدف متعالیای ندارد. هدفاش خودش است. هدف باید از خودت بالاتر باشد، نه اینکه هدف از خودت پایینتر باشد. این اصل اول است.
اصل دوم، امام کاظم(ع) فرمودند: کسی که اهمیت زمان را نمیفهمد و فکر میکند علیالسویه است، وقت هست، اینهایی که میگویند ما وقت اضافه و زیادی داریم، من واقعاً نمیدانم چه میگویند، یعنی چه وقت اضافه داریم؟ ما وقت کمی داریم. ما از اینجا میرویم دیگر فرصتی نیست، برنمیگردیم اینجا. دیگر فرصت دوبارهای نیست. یکبار است. قرآن میفرماید: وقتی میروید، بعد آنجا میگویید که "رَبِّ ارْجِعُونِی" خدایا، من را برگردان. الان فهمیدم قضیه خیلی جدی است. من را برگردانید. یک فرصت دیگر به من بدهید برگردم دنیا "لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا" این دفعه درست زندگی میکنم. این دفعه پاک میمانم. بعد خداوند میفرماید: "کَلَّا" هرگز. نه اینکه میشود بشود، نمیکنیم، دیگر نمیشود بشود. مثل زمانی که گذشت، مثل اینکه الان ما و شما بگوییم دوباره به نیم ساعت پیش برگردیم! دیگه نمیشود. فرمودند: "المَغبونُ مَن غَبَنَ مِن عُمرِهِ ساعَةً". هر فرد، یا سازمان و مدیریت یا ملتی که، کشوری که یک ساعت زمان را از دست بدهد، این مغبون و زیانکار است. موسی بن جعفر(ع) فرمودند: ثانیهها را بشمارید، روی دقیقهها حساس باشید. چرا اینقدر با زمان شوخی میکنید؟ هم فرصت شخصی، هم فرصتهای ملی. چرا فکر میکنید الان با دیروز، امشب و دیشب، یکشبه مساوی هستند؟ دیشب، دیشب بود. امشب دیگر تکرار نخواهد شد. امام سجاد در صحیفه میگویند: سلام بر شب و روز جدید که نه قبلاً شما را ملاقات کردهام نه بعد از این دیگر ملاقات خواهم کرد. این شب، اولین و آخرین باری است که من و تو همدیگر را میبینیم. هر ساعتی همین است. امام کاظم(ع) میفرمایند: چرا با زمان بازی میکنید؟ چرا فرصتها را هدر میدهید؟ فرصتهای شخصی، فرصتهای ملی، فرصتهای جهانی، به خصوص فرصتهای معنوی، فرصت عمل صالح، فرصت رفع عیبهایمان، اصلاح خودمان، فرصت خدمت به خلق، فرصت عبادات. فرمودند: هرکسی در عمرش حتی یک ساعت، ساعت هم یعنی چند دقیقه، لحظه، هر لحظه، اصلاً در روایات ما ساعت به معنی شصت دقیقه نیست. ساعت یعنی لحظه. لحظه را از دست میدهی و برنامهای برایش نداری، مغبون هستی، زیان کردهای. خوابت هم باید برنامه داشته باشد که این بدن بدون خواب نمیشود. من باید این تعداد ساعت بخوابم. حتی برای خوابت هم میگویند نیت کن، هدف داشته باش؛ چون اگر هدف نداشته باشی، همه موجودات میخوابند. سگ و گربه هم میخوابند، آدم هم میخوابد. منتهی خواب انسانی میتواند با خواب سگ و گربه فرق داشته باشد؛ یعنی خوابت را هم معنادار کن. مثلاً میگویند برای هر کاری نیت کن؛ یعنی آن کار را معنادار کن، به آن جهت توحیدی و تکاملی بده. میگوید حتی دستشویی میروی، ذکر دارد. میگویند ذکر بگو. معمولاً ما میگوییم دستشویی هم ذکر دارد؟ بابا ولمان کن توی دستشویی هم برویم ذکر بگوییم؟ میگوید بابا، ما ولات کردیم، اگر ولات کنیم که میروی. میگویم خودت، خودت را ول نکن. حتی دستشویی هم که میروی، توجه داشته باش که این هم جزیی از پروژه حیات بشر است.
میدانید مرحوم شهید بهشتی، ایشان یک وقتی میگفت، دیدیم اگر یک کسی شصت سال عمر کند، واقعاً چقدر فرصت دارد برای رشد خودش؟ چهارسالش فقط در دستشویی است، دارد یا میخورد یا دارد تخلیه میکند. این چهارسال. از شصت سال، یکسوماش، یعنی بیست سالی که کلاً خواب است. یکسوم عمرت حداقل، خواب است. چهار سالش دستشویی و بخور و تخلیه کن و سفره و... میشود. چند سالش صرف مسافرت، تفریح و... میشود. چقدرش صرف بیمارستان، درد، بیماری، دعوا و... میشود؟ بعد ایشان حساب میگفت، حساب کردیم که کسی که شصت سال زندگی میکند، فقط حدود چهار سال فرصت دارد که جدا از کارهای زندگی، که آنها را هم اگر نیت کنی، آنها هم کمک به رشدت میکنند. ازدواجت، خوابت، خوراکت، تفریحت، آنها هم هست. چهار سال فرصت داری که رشد کنی. باز همه میگویند اوقات فراغت زیادی داریم، نمیدانیم چه کار بکنیم!
موسی بن جعفر(ع) میفرمایند: اگر میبینید شخصی یا سازمانی، شرکتی، حکومتی، ملتی، جامعهای، مفهوم زمان را نمیفهمد، برنامه ندارد، میگوید حالا هر طور گذشت، گذشت. این مغبون است، این زیان کرده است، هم بهلحاظ دنیوی زیان کرده است، عقب میماند. مشکلات، مسائل اقتصادی، مدیریتی، ازدواج، چه و چه، هم مسائل شخصی، زمان را هدر میدهی و هم مسائل بینالمللی عقب میافتی از رقبایت و از دشمنانت عقب میافتی.
اصل سوم، فرمودند: وقتی جلوی جمعی مذهبی هستید، وقتی تنها هم هستید، همینجوری هستید؟ این هم سؤال سوم امام کاظم موسی بن جعفر(ع) فرمودند: اگر اینجوری نیستید، اینجوری باشید. این ایمان است. فرمودند: اگر کسی وقتی تنها است یک جور نماز میخواند، وقتی در جمع است یک جور، او یک مقداری به نمازش شک کند. اگر در یک جمع مذهبی قرار میگیری، یک مرتبه خیلی مذهبی میشوی، در یک جمع غیرمذهبی و آدمهای لاابالی و اینها قرار میگیری مثل آنها، خودت را با آنها تطبیق میدهی، این یک جای کارت مشکل دارد؛ یعنی هنوز اینها شخصیت واقعی تو نیست. ادا درمیآوری، ادا در نیاور. خودت باش؛ منتهی نه اینکه ظاهرت را مثل باطنت بکنی، نه، باطنت مثل ظاهرت شود. میفرمایند امام کاظم(ع): "اِسْتَحْیُوا مِنَ اللهِ" از خداوند خجالت بکشید، شرم کنید "فی سَرائِرِکُم" وقتی تنها هستید "کَمَا تَسْتَحْیُونَ مِنَ النّاسِ فی عَلانِیَتِکُم" همانطور که در جامعه از مردم چقدر حساب میبرید یک کارهایی هست ما اگر ببینیم یک نفر دارد ما را میبیند، ما آن کار را نمیکنیم. درست است؟ آن حرف را نمیزنیم؛ ولی وقتی کسی نیست، خدا که باز هنوز هم هست ولی آن کار را میکنیم. امام کاظم(ع) میفرمایند: وقتی از یک آدم حساب میبری، اعمالت را با او تطبیق میکنی، ولیکن در خلوت که هیچکس نیست، هیچ معیاری دیگر نداری، هر کاری ممکن است بکنی، هر حرفی ممکن است بزنی، این نشان میدهد تو برای خداوند به اندازه آن آدم هم ارزش و حرمت قائل نیستی؛ یعنی تو به خداوند ایمان نداری، باور نداری. کاری را داری میکنی، یک مرتبه کسی آمد، سریع خودت را منظم میکنی و یک کار دیگری میکنی. این معنیاش این است که تا الان که تو بودی، ولو خدا بود، ولی خدا چی هست اصلاً؟ اصلاً انگار که نبوده است. خدا بود و نبودش مساوی است، یک تصور و فرض است، واقعی که نیست. خدای فرضی است. میگویند فرض کنیم با دشمن فرضی جنگیدیم، چند تایی هم مجروح دادیم! روی خدای فرضی که نباید حساب کرد.
امام کاظم میفرمایند: همین که بعضی کارها را ولو یک نفر ببیند، تو انجام نمیدهی؛ ولی میدانی و میگویی که خدا میبیند و همان کار را به راحتی انجام میدهی، معنیاش این است که در برابر خداوند شرم نداری؛ یعنی خدای تو یک خدای واقعی نیست، خدای فرضی است. یکهزارم آنچه که از آدمها، از مردم، حساب میبرید، یکهزارماش از خداوند حساب ببرید.
هشتگهای موضوعی